آسمان آبی بود
وقلب سفیدش پاره پاره ،
ناگهان ناله ای از ته ته دلش کشید،
برقی از چشمانش پرید و بغض کرد
و ناگهان بغضش ترکید.
مردم روی زمین شاد شدند .
واین است رسم روزگار.
باگریه ی یکی دیگران شاد میشوند.
|
آسمان آبی بود وقلب سفیدش پاره پاره ، ناگهان ناله ای از ته ته دلش کشید، برقی از چشمانش پرید و بغض کرد و ناگهان بغضش ترکید. مردم روی زمین شاد شدند . واین است رسم روزگار. باگریه ی یکی دیگران شاد میشوند. + نوشته شده توسط امین خان در شنبه 22 مرداد1390 و ساعت
11:47 |
لحظه ي دیدار
شنبه که می شود باز هم شمارشم شروع میشود. برای رسیدن به تو لحظه شماری میکنم. برای رسیدن به تو در یک روز آفتابی! اینگونه خوابیدنت چه حالی دارد! مثل کودکان، بی دقدقه ،آرام وطولانی. میرسم به تو وباز دور هم می نشینیم و ثانیه ها ر ا میشماریم که باز تمام شوی. وداغ یک روز خوش را، به دلمان بگذاری. تو این اواخر، چقدر غمگینی کاش میشد، جای تو را با دیگر خواهر وبرادرانت عوض کرد!!!! جمعه کجایی؟؟!!+ نوشته شده توسط امین خان در شنبه 22 مرداد1390 و ساعت
11:45 |
معشوق و عاشق نمي دونم کيه يه کلوم فقط يادم دادن بگم که عزيزم عشقمي عاشقتم ولي عشق شايد همون دوست داشتنه هموني که يک زماني با با ميگف به ننه شنيدم که عشق مجنون اونو بسته بودبه ليلي الانم جووناي ما ميگن اين جمله رو خيلي که عزيزم عشق من باش عشق تو بسته به جونم نميدونم که کجايي هر کجايي تو با مايي نميدونم شايدم من نمي فهمم عاشقي شايد همينه که يکي تو رو ببينه بشه عاشقت بشينه پاي خونتون ببينه تو رو هر روز عشقش اينه حالا عشقا تو خيابون پيدا ميشه چه فراوون توي اينترنت بگردي چت کني تو با يه فردی ندونه زنی يا مردی وقتي تو بگي که عشقت ديگه رفته بر نگشته ميگه من عاشقت هستم تا که آن شي منم هستم ولي تا چتت تموم شه کلي کارتتم حروم شه ميگه من تو رو نمي خوام فقط آف بزاري برام يکي عشقش تو خيابون يکي چت ميکنه با اون يکي ميگه ولمون کن فکري واسه دلمون کن از تو دفترچه عشقت ما رو خط بزن عزيز جون نميدونم اين زمونه که فقط تو فکر اونه که همه عاشق بمونن همه عاشقاي دنيام توي عشقشون بسوزن تا کجا مي خواد بمونه سر حرفش با کدومه با اوني که توي رومه يا اوني که توي ماشين سر چار راه روبرومه ديگه فکر بقيش نيست که اگه همينا عشقه ديگه عاشق بيچاره از کجا ليلي بياره اگه اينجوري بمونه ديگه ليلي توي خونه چند تا مجنون ميکشونه؟ ديگه فرقي نداره براي ليلي عاشقش مجنونه يا ياپول داره خيلي+ نوشته شده توسط امین خان در شنبه 22 مرداد1390 و ساعت
11:44 |
شب امتحان با عرض سلام امينم آخرين رپ خون روي زمينم قيافم البته يه کم جواتيه چه طور بگم حالا جور چيزا عاديه عشق موسيقي دارم وعشق آهنگ فيلم جنگي دوس دارم وتوپ وتفنگ سينما ميرم من هر هفته با دوستام فيلم مي بينيم عاشقونه همه وقتام دانشگا آزاد ما درس مي خونيم همه تنها دانشگاهي که توش آزادي کمه اسمش بد در رفته که ميگن همه دانشگا آزاديه اين عقلش کمه اين طوري نيست اونجا همينجا من بگم شهريه توش زياديه فقط يه کم ما با مهدي درس ميخونيم تو خونشون حاضرن اينجا هم خونه ايها همشون حامد مهدي ممد عليزاده اونجا من ورضا قصوري واميد اينجا شباي امتحان اينجا جمعمون جمعه فقط احسان هنربخشه که تومون کمه ساعت دوي صبحه و همه اينجان همه به سختي ميخونن فکر فردان فکر فردا که بايد بريم امتحان ترسمون از اينه که هي ميگذره زمان صداي بچه ها هي ميره روي اعصاب تاپ وتوپي نداره بابا ديگه اين صاب از بس مسخره کرديم و هي خنديديم همسايه ها رو تک به تک جلو در ديديم همسايشون اومده بود جلوي اين در ميگف که درو وا کنين بي درد سر آخه تو اتاق مي رقصيديم همه اين کارا لازمه وقتي هيجان کمه گير داده بودکه بياين درو وا کنين بعد در وا کردن با ما دعوا کنين مام درو وا نکرديم تا بياد به ما بگه که چه بي عرضه اين اينقد شما خلاصه شب امتحان بو د اون شب شبي که به ما ميگذره بيش از هزار شب شب امتحان شب بيداريه شب ر قصيدن و پرسيدن ولاتيه ساعت دو وبيس دقه فکر شکم ميفته تو سر بچه ها کم کم حالا بايد شکما مونو پر کنيم قليو ن بياريم تو اتاق کر کر کنيم ساعت چار که ميشه وقته خوابه همه خوابن فقط اميد بي تابه از راس به چپ هي جزوشو مي خونه کم مياره فردا خدا ميدونه اينه عاقبت شب امتحان خوندن عاقبتي نداره جز يه ترم موندن بيدار موندن خرجش يه ليوان نسکا فست که اونم هميشه تو جيب وکيف ما هست فردا گيج ميزنيم همه سر امتحان استاد نمي دونه هي ميگه درس بخوان نمي دو نه از ديروز همه بيداريم از نمره بد گرفتن همه بيزاريم اما شاگرد زرنگمون مهديه نميدونيد که بابا اين مخ کيه ميخونه درسارو فقط شب امتحون نمره بهتر ميگيره اون از همه مون هم خونه اي مهدي جون اينه ممده ما له مشده هنوز از مشد نيومده بگم از رضا که اونم با ما درس ميخونه ها قدش بلنده بيش از اين حرفا مادر بزرگش هستش مثل ماه که نميذاره اين آقا رضا بمونه بي جا اما اينجا گفتم از آقا رضا افتادم ياد شباي بي غذا شبايي که گشنه ميخوابيديم همه فک نکنين صحبت ماله پوله کمه از بس حواسمون ميرفت به درسمون يادمون ميرف که هستش ما گشنمون آب امتحان رسيده پشت پامون اينو مهدي جون ميگه شب امتحون اما خوب تعريف نکردم من از اميد جون انگار دلش گرفته اون از صحبتامون اما اميد جون عزيزم اينو خوب بدون ميده رفا قتا اينجا همه بوي خون اينو هميشه تو مي گي يادت مياد وقتي بي معرفتي ميشه بين مازياد رفاقت من با تو معرفتيه اينو بگو بهتر از من باتو کيه يادت ميا د از روزايي که توي ماشين گاز ميداديم علي مدد ميرفتيم پايين کنار جوب آب با هم مي رقصيديم از قر دادن کمرا نميترسيديم اما اينجا بايد بترسيم از همه چون زندگي بسته به دم وباز دمه زندگي همه مون همين يک دمه که ميگذرونيم اينجا با هم همه اميدوارم که دوستيا بمونه به جا وقتي که دور ميکنه ما رو فاصله ها يه شعرميخوام بگم واسه داش ممد که آخرش نمرديم واز مشهد آمد توي اين شعر من ميگم همه چي رو ياد ميکنم روزايي که با هم بوديمو ممد عزيز يزدانمهر يادت مياد ميخنديديم سر کلاسش بوديم شاد از اکرم بگم که تو عاشقش بودي اما از عشقت اون بر نداشت وجودي از الهه که خيلي داشتي دوسش خيلي دوس داشتي بکني يه روز بوسش اما هيچ کدوم از اينا حرف اصليم نيست حرف اصليم آناليزه خونديم واسه بيست اما يه استاد نامرد نمرمون کم داد خاتمه داد به اين همه روزاي شاد نمي خواستم اسمشو بيارم حسيني بود که برا ي خودش تو دانشگاه سگي بود شده بود معاون اون وقتا با قد کوتاش خدا اين بلا رو بياره سر بچه هاش با گفتن اين حرفا غمم تازه شد راستي بگو نتيجه تک درست چيشد هنوز اميدوارم مثه اون وقتا بخندي و شاد باشي دور از غم ها با ما شينت ميزدي چقدر هزاري هزارو پونصد ي شده بود آخر کاري موبايلت پشت سر هم هي زنگ مي خورد زمين معامله ميکردي تو براي خود خيلي دوست داشم ممد جون اون وقتا بي وفا شدي ديگه نمي ياي پيش ما اما رضا جون ياد تو هم هستم با آهنگ موبايلت کردي تو مستم من با تو عزيزم خيلي خاطره دارم از زندگي بي تو خيلي بيزارم يادته اون وقتا با هم تو زير زمين ويو لن ميزديم هر دو بوديم بهترين رقيب اصليمون بود هميشه ياني چرارضا اينو هيچوقت تو نميداني تو کتابخونه با هم درس ميخونديم برا ليسانسه چه رنجا که نبرديم اما فاصله ما رو کرد جدا تو شدي رضا تهراني خيلي بي وفا اما رضا جون اينو به خاطر بسپار به خاطر تو حاضرم برم پاي دار هميشه هر لحظه هستم به يادت بدون که من تورو تورو خيلي مي خوامت خيلي چرت وپرت گفتم منو ببخشين فک بکنين به همه شون از الف تا شين اي دوست من اين آهنگو ساختم برات که عشق خودمو بريزم من به پات با تشکر امين + نوشته شده توسط امین خان در شنبه 22 مرداد1390 و ساعت
11:42 |
شنبه که می شود باز هم شمارشم شروع میشود.
برای رسیدن به تو لحظه شماری میکنم. برای رسیدن به تو در یک روز آفتابی! اینگونه خوابیدنت چه حالی دارد! مثل کودکان، بی دغدغه ،آرام وطولانی. میرسم به تو وباز دور هم می نشینیم و ثانیه ها ر ا میشماریم که باز تمام شوی. وداغ یک روز خوش را، به دلمان بگذاری. تو این اواخر، چقدر غمگینی کاش میشد، جای تو را با دیگر خواهر وبرادرانت عوض کرد!!!! جمعه کجایی؟؟!! + نوشته شده توسط ملینا در سه شنبه 4 مرداد1390 و ساعت
12:40 |
سفره خالی ؛
ياد دارم يک غـــــــــــــروب سرد سرد مي گـــذشت از کوچـــــــه ما دور گرد "دوره گردم، کهنه قالــــــــــي مي خرم کاسه و ظرف سفالـــــــــــــي مي خرم دسته دوم ،جنس عـــــــــــــالي ميخرم گر نــــــــــــداري، کوزه خالي ميخرم" اشـــــــــــــک در چشمان بابا حلقه زد عاقبت آهـــــي کشيد، بغضش شکست اول ماه است ونــــان در سفره نــــيست اي خدا شکــــرت ولي اين زندگيست؟ بوي نان تازه هوش ما را بـرده بــــــــود اتفاقا مـــــادرم هــــــــم روزه بــــــود ناگهان، خواهرم بي روسري بيرون دويد گفت آقــــــــــا "سفره خالي ميـــخريد + نوشته شده توسط ملینا در سه شنبه 4 مرداد1390 و ساعت
12:30 |
این روزها که عشقمان طوفانیست ، ویرانی خانه غم با این طوفان زیباست، باران مهرت، شکوفه های سفیدرا برروی درخت امید درباغ زندگی رویانده.و غنچه های محبت در باغچه دلم باز شده وبا رنگهای زیبا حیات قلبم را مصفا کرده. هر روز صبح با اذان عشق که بر قله قلبم می گویی نماز شکر می گزارم.و خدا را به خاطر وجودت ستایش می کنم .رودخانه ی بو سه هایت هر صبح کویر تنم راتبدیل به دریایی با موج های بلند دوستی میکند..وقتی دوست داشتن از دریچه ي لبانت جاری میشود آتش فشا ن وجودم فوران میکند و آن زمان است که خود را بیرون می ریزم وگونه های غرق در اشکم را بر روی تکیه گاه شانه ها یت میگذارم. شبنم بوسه هایم را بر گلبرگ تنت تقدیم می کنم.ورها میکنم خودم را در آسمان تنت و مرا نوازش میکند ابر تنت ومرا به نقطه ای نا معلوم از آرامش می رساند .به نقطه ای که جداست از این دنیا.گویی قطعه ای از بهشت است آن زمان وآن مکان، من غرق میشوم در دریای دوست داشتنت، واین تنها دریاییست که غریقش را از ساحل به ظاهر آرام دنیا نجات میدهد.سرم را از آب بیرون میاورم وچشم میدوزم به خورشید چشمانت که در افق نگاهت طلوع کرده ومرا به سوی خود می خواند.سعی میکنم به سوی بی نهایت چشمانت شنا کنم و آنها را در بغل بگیرم ولی چه بسا سعی بیهوده برای بدست آوردن امری محال.
+ نوشته شده توسط امین خان در پنجشنبه 16 تیر1390 و ساعت
12:53 |
امروز خیلی خوشحالم وشادان چون با تو بودم ولحظه هایم را با تو گذراندم ودر تمام این لحظه ها همه اش از دنیا و هر چه در آن می گذرد بی خبر بودم اما چه سخت است لحظه جدایی از تو و این دنیای متفاوت و دل کندن از چشمان خداییت وتمام متعلقات تو که دیگر وقت رفتن بود وپیوستن به دنیایی که آب و نان ما بسته به آن است به راستی اگر فکر آب ونانت نبودم هرگز از تو جدا نمی شدم ودر این تنهایی دور از تو این جملات را نمی نوشتم.عاشقانه می پرستمت ای خدای عاشقانه ها. + نوشته شده توسط ملینا در چهارشنبه 17 فروردین1390 و ساعت
18:33 |
دخترک توی دفترش دو خانه میکشید’’ زیر سقف هر دو خانه چند آشیانه می کشید هفت هشت هفت هشت تا کلاغ پیر سوخته توی آسمان لاجورد بی کرانه میکشید نقطه نقطه نقطه می گذاشت صحن پای حوض را با مداد خود برای جوجه آب و دانه میکشید بعد کوه بعد لکه های پشت کوه بعد رعد روی گرده کبود ابر تازیانه می کشید یک تبر که زیر سایه بلوط تک لمیده بود هی برای آن درخت پیر شاخ وشانه می کشید دود میوزید سمت هر کجا که باد پشت بام دود سد آتشی که در دلش زبانه می کشید آفریدگاراین جهان زرد خط خطی ولی هیچگاه توی بغض دفترش خدا نمی کشید یا خدا نبود یا خدا پرنده بود وسیب بود هرچه بود بی نشانه بود وبی نشانه میکشید آن دوخانه آن دریچه های بسته اتفاق بود گل پری مهربان قصه ما بچه طلاق بود گل پری بلد نبود. توی ابر ماه می کشید راه سمت خانه را همیشه اشتباه می کشید خود گناه چشم مهربان میشی اش نبود اگر گرگ تیر خورده را همیشه بی پناه می کشید او مرا مرا که آن یکی نبود قصه نیستم توی یک لباس نقطه چین راه راه می کشید بعد ظرف چند سال چند سال بعد تر هنوز خانه را میان یک دو هاله سیاه می کشید دور شاخه های مرده بلوط پیر می دوید بعد می نشست و خسته از ته دل آه می کشید + نوشته شده توسط ملینا در جمعه 16 مهر1389 و ساعت
21:16 |
می خوام از تو بنویسم قلمم نمی نویسه
کاغذ نامه دیشب هنوز از اسم تو خیسه + نوشته شده توسط ملینا در شنبه 13 شهریور1389 و ساعت
0:57 |
|
|